bescheiden

Aussprache: /bəˈʃaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: be·schei·den
صفت

متواضع، فروتن، ناچیز، اندک

Beispiele

  • Er ist trotz seines großen Erfolges sehr ''bescheiden'' geblieben.او علی‌رغم موفقیت‌های بزرگش بسیار متواضع باقی مانده است.
  • Sie leben in einem sehr ''bescheidenen'' Haus.آن‌ها در یک خانه بسیار ناچیز/کوچک زندگی می‌کنند.

Bedeutungen

1

فروتن و متواضع؛ کسی که ادعای زیادی ندارد و مغرور نیست.

  • Sie ist eine sehr bescheidene Frau.او زنی بسیار فروتن/متواضع است.
  • Sei doch nicht so bescheiden!این‌قدر تعارفی/شکسته‌نفس نباش!
2

ناچیز، اندک، ساده (از نظر مقدار، امکانات یا کیفیت).

  • Er verdient nur ein bescheidenes Gehalt.او فقط یک حقوق ناچیز/اندک دریافت می‌کند.
  • Unsere Mittel sind leider sehr bescheiden.امکانات ما متأسفانه بسیار محدود/ناچیز است.