bescheiden
متواضع، فروتن، ناچیز، اندک
Beispiele
- Er ist trotz seines großen Erfolges sehr ''bescheiden'' geblieben.او علیرغم موفقیتهای بزرگش بسیار متواضع باقی مانده است.
- Sie leben in einem sehr ''bescheidenen'' Haus.آنها در یک خانه بسیار ناچیز/کوچک زندگی میکنند.
Bedeutungen
1
فروتن و متواضع؛ کسی که ادعای زیادی ندارد و مغرور نیست.
- Sie ist eine sehr bescheidene Frau.او زنی بسیار فروتن/متواضع است.
- Sei doch nicht so bescheiden!اینقدر تعارفی/شکستهنفس نباش!
2
ناچیز، اندک، ساده (از نظر مقدار، امکانات یا کیفیت).
- Er verdient nur ein bescheidenes Gehalt.او فقط یک حقوق ناچیز/اندک دریافت میکند.
- Unsere Mittel sind leider sehr bescheiden.امکانات ما متأسفانه بسیار محدود/ناچیز است.