bescheinen
تاباندن، روشن کردن، نور افکندن
Beispiele
- Es war ein Programm wie mit mildem Mondlicht ''beschienen'', extrem charmant und klanglich so feinsinnig umgesetzt, wie man es von Minkowskis einstigem Barockorchester erwarten durfte.این برنامهای بود که گویی با نور ملایم ماه «روشن شده بود»، فوقالعاده جذاب و از نظر صوتی به قدری ظریف اجرا شده بود که میتوان از ارکستر باروک سابق مینکوفسکی انتظار داشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تاباندن نور به چیزی، روشن کردن
- Die Sonne bescheint die Erde.خورشید به زمین میتابد.
- Ein Scheinwerfer bescheint die Bühne.یک نورافکن صحنه را روشن میکند.