beschienen

Aussprache: /bəˈʃiːnən/
Worttrennung: be·schie·nen
صفت

روشن‌شده، نورانی، تابیده شده (با نور یا خورشید)

Bedeutungen

1

نورانی شده؛ تحت تابش نور یا خورشید قرار گرفته.

  • Der beschienene Berg ragte majestätisch in den Himmel.کوه نورانی به شکوه در آسمان قد برافراشته بود.
  • Das beschienene Feld glitzerte im Morgenlicht.مزرعه نورانی در نور صبح می‌درخشید.
  • Die beschienene Seite des Hauses war warm.سمتی از خانه که نور خورشید به آن می‌تابید، گرم بود.