beschiffen
با کشتی پیمودن، کشتیرانی کردن
Beispiele
- 1981 war die Muschel bereits im gesamten ''beschifften'' Bereich bis Nürnberg regelmäßig und stellenweise sogar sehr häufig anzutreffen.در سال ۱۹۸۱، این صدف در کل منطقه تحت کشتیرانی تا نورنبرگ به طور منظم و در برخی نقاط حتی بسیار زیاد یافت میشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با کشتی رفتن (در یک رودخانه/دریاچه/دریا)، دریانوردی کردن در
- Der Rhein ist einer der meistbeschifften Flüsse Europas.راین یکی از پرترددترین رودخانههای اروپا از نظر کشتیرانی است.
- Sie beschifften den See mit einem kleinen Segelboot.آنها با یک قایق بادبانی کوچک در دریاچه دریانوردی کردند.