beschlagen
بخار گرفتن (شیشه/عینک)؛ نعل کردن (اسب)؛ فلزکوبی/روکش کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / sich beschlagen
(شیشه، آینه، عینک) به دلیل رطوبت یا اختلاف دما پوشیده از قطرات خرد آب شدن، بخار گرفتن.
- Meine Brille beschlägt immer, wenn ich aus der Kälte hereinkomme.عینک من همیشه وقتی از سرما وارد میشوم بخار میگیرد.
- Die Fensterscheiben waren von innen beschlagen.شیشههای پنجره از داخل بخار گرفته بودند.
2
Akkusativ (ein Pferd beschlagen)
(درباره اسب و چهارپایان) نعل زدن و محکم کردن نعل به سم جاندار.
- Der Schmied beschlägt die Pferde regelmäßig.آهنگر به طور منظم اسبها را نعل میزند.
- Das Pferd muss neu beschlagen werden.اسب باید دوباره نعل شود.