beschlabbern
کثیف کردن (با غذا یا مایعات)، لکهدار کردن؛ (مجازاً) با حرف زدن زیاد کسی را متقاعد کردن
Beispiele
- Jana ''hat'' den ganzen Kinderstuhl ''beschlabbert.جانا تمام صندلی کودک را کثیف کرده بود.
- Er ''beschlabberte'' mich den ganzen Abend, damit ich mit ihm einen Tanzkurs mache.او تمام شب با حرف زدن زیاد مرا متقاعد کرد که با او در یک کلاس رقص شرکت کنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با مایعات غلیظ یا گل و لای کثیف و آغشته کردن. (بسیار غیررسمی و محاورهای)
- Die Kinder haben sich beim Essen komplett beschlabbert.بچهها هنگام غذا خوردن خودشان را کاملاً کثیف کردند.
- Er hat seine neue Hose mit Farbe beschlabbert.او شلوار جدیدش را با رنگ آغشته کرد.