beschleichen
به آرامی فرا گرفتن (احساسات)، یواشکی نزدیک شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
یواشکی و بیصدا به کسی یا چیزی نزدیک شدن
- Der Jäger beschlich das Wild.شکارچی یواشکی به شکار نزدیک شد.
- Er beschlich das Haus im Schutz der Dunkelheit.او در پناه تاریکی یواشکی به خانه نزدیک شد.
2
Akkusativ
احساس یا فکری به تدریج و ناگهانی به سراغ کسی آمدن (معمولاً منفی)
- Ein ungutes Gefühl beschlich ihn.یک حس ناخوشایند به سراغش آمد.
- Zweifel beschlichen sie, ob ihre Entscheidung richtig war.تردید او را فرا گرفت که آیا تصمیمش درست بود یا خیر.