beschleichen

Aussprache: /bəˈʃlaɪ̯çn̩/
Wortzerlegung: be·schlei·chen
فعل

به آرامی فرا گرفتن (احساسات)، یواشکی نزدیک شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

یواشکی و بی‌صدا به کسی یا چیزی نزدیک شدن

  • Der Jäger beschlich das Wild.شکارچی یواشکی به شکار نزدیک شد.
  • Er beschlich das Haus im Schutz der Dunkelheit.او در پناه تاریکی یواشکی به خانه نزدیک شد.
2 Akkusativ

احساس یا فکری به تدریج و ناگهانی به سراغ کسی آمدن (معمولاً منفی)

  • Ein ungutes Gefühl beschlich ihn.یک حس ناخوشایند به سراغش آمد.
  • Zweifel beschlichen sie, ob ihre Entscheidung richtig war.تردید او را فرا گرفت که آیا تصمیمش درست بود یا خیر.