beschlafen
همبستر شدن (ادبی)، یک شب روی موضوعی فکر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک شب روی تصمیمی فکر کردن و آن را به فردا موکول کردن تا با آرامش تصمیمگیری شود
- Ich muss diese wichtige Entscheidung erst noch eine Nacht beschlafen.من باید اول یک شب روی این تصمیم مهم فکر کنم (شب را روی آن بخوابم).
- Bitte beschlafen Sie das Angebot und geben Sie uns morgen Bescheid.لطفاً در مورد پیشنهاد یک شب فکر کنید و فردا به ما اطلاع دهید.
2
Akkusativ
با کسی همبستر شدن یا رابطه جنسی داشتن (اصطلاح قدیمی، حقوقی یا ادبی)
- Der Mann wurde beschuldigt, die Frau gegen ihren Willen beschlafen zu haben.آن مرد متهم شد که برخلاف میل آن زن با او همبستر شده است.
- In alten Geschichten beschlief der König die junge Prinzessin.در داستانهای قدیمی، پادشاه با شاهزاده خانم جوان همبستر میشد.