beschmeissen

Aussprache: /bəˈʃmaɪ̯sn̩/
Worttrennung: be·schmeis·sen
Wort

پرتاب کردن اشیاء به سمت کسی یا چیزی؛ تخم گذاشتن (روی یک سطح)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به سمت کسی یا چیزی پرتاب کردن، با چیزی به کسی یا چیزی حمله کردن (معمولاً با چیزهای کثیف یا نامطبوع)

  • Die Kinder beschmeissen sich mit Schneebällen.بچه‌ها با گلوله‌های برفی به هم حمله کردند.
  • Jemand hat das Haus mit Eiern beschmeissen.کسی خانه را با تخم‌مرغ پرتاب کرده بود.