beschmieren

Aussprache: /bəˈʃmiːʁən/
Wortzerlegung: be·schmie·ren
فعل

مالیدن (چیزی چسبناک یا خمیری)، کثیف کردن با مالیدن

Beispiele

  • In aller Ruhe ''beschmierte'' er morgens sein Brot mit Marmelade.او صبح با آرامش نان خود را با مربا مالید.
  • Er ''beschmierte'' die Wand der Einzelzelle mit seinen Fäkalien.او دیوار سلول انفرادی را با مدفوع خود کثیف کرد.
  • Viele Schüler ''beschmieren'' die Schultische.بسیاری از دانش‌آموزان میزهای مدرسه را کثیف می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با ماده‌ای کثیف یا رنگی آلوده کردن، لکه دار کردن.

  • Jemand hat die Wand mit Farbe beschmiert.کسی دیوار را با رنگ کثیف کرده است.
  • Die Kinder haben ihre Hände mit Schokolade beschmiert.بچه‌ها دست‌هایشان را با شکلات کثیف کرده‌اند.
2 Akkusativ

روی چیزی با خطوط یا نقاشی‌های بی‌معنی نوشتن یا کشیدن، خط‌خطی کردن.

  • Vandalen haben die Bushaltestelle beschmiert.خرابکاران ایستگاه اتوبوس را خط‌خطی کرده‌اند.
  • Bitte beschmieren Sie die Tische nicht.لطفاً روی میزها خط‌خطی نکنید.