beschmusen
ناز و نوازش کردن، با محبت رفتار کردن
Beispiele
- Aber nach so einer Geburt ist eben alles anders. Ich hatte jetzt ein Baby. Das musste ich stillen, wickeln, herumtragen, ''beschmusen.اما بعد از چنین زایمانی همه چیز فرق میکند. من حالا یک نوزاد داشتم. باید او را شیر میدادم، پوشکش را عوض میکردم، او را بغل میکردم، نازش میدادم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را نوازش کردن، بغل کردن، بوسیدن (با محبت و صمیمیت)
- Die Katze beschmust ihren Besitzer.گربه صاحبش را نوازش میکند.
- Er hat seine Freundin liebevoll beschmust.او دوستدخترش را با محبت نوازش کرد.