beschmutzen

Aussprache: /bəˈʃmʊt͡sn̩/
Wortzerlegung: be·schmut·zen
فعل

کثیف کردن، آلوده کردن، لکه‌دار کردن (آبرو)

Beispiele

  • Mit seinen dreckigen Schuhen hat er alle Böden ''beschmutzt.او با کفش‌های کثیفش تمام کف‌ها را «کثیف کرد».
  • Durch seine Verbrechen wurde der Ruf seiner Familie ''beschmutzt.آبروی خانواده‌اش با جنایات او «لکه‌دار شد».
  • Wir wollen die gute Sache nicht ''beschmutzen.ما نمی‌خواهیم این هدف خوب را «آلوده کنیم».

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با کثیفی، لکه یا ماده‌ای ناخواسته آلوده کردن.

  • Die Kinder haben ihre Kleidung beim Spielen beschmutzt.بچه‌ها لباس‌هایشان را هنگام بازی کثیف کردند.
  • Er beschmutzte das weiße Tischtuch mit Rotwein.او رومیزی سفید را با شراب قرمز لکه‌دار کرد.
2 Akkusativ

به صورت مجازی، به معنای آسیب رساندن به آبرو، شهرت یا اعتبار کسی.

  • Er versuchte, den Ruf seines Gegners zu beschmutzen.او سعی کرد آبروی رقیبش را لکه‌دار کند.
  • Solche Gerüchte können den Namen einer Familie beschmutzen.چنین شایعاتی می‌توانند نام یک خانواده را لکه‌دار کنند.