beschmutzen
کثیف کردن، آلوده کردن، لکهدار کردن (آبرو)
Beispiele
- Mit seinen dreckigen Schuhen hat er alle Böden ''beschmutzt.او با کفشهای کثیفش تمام کفها را «کثیف کرد».
- Durch seine Verbrechen wurde der Ruf seiner Familie ''beschmutzt.آبروی خانوادهاش با جنایات او «لکهدار شد».
- Wir wollen die gute Sache nicht ''beschmutzen.ما نمیخواهیم این هدف خوب را «آلوده کنیم».
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با کثیفی، لکه یا مادهای ناخواسته آلوده کردن.
- Die Kinder haben ihre Kleidung beim Spielen beschmutzt.بچهها لباسهایشان را هنگام بازی کثیف کردند.
- Er beschmutzte das weiße Tischtuch mit Rotwein.او رومیزی سفید را با شراب قرمز لکهدار کرد.
2
Akkusativ
به صورت مجازی، به معنای آسیب رساندن به آبرو، شهرت یا اعتبار کسی.
- Er versuchte, den Ruf seines Gegners zu beschmutzen.او سعی کرد آبروی رقیبش را لکهدار کند.
- Solche Gerüchte können den Namen einer Familie beschmutzen.چنین شایعاتی میتوانند نام یک خانواده را لکهدار کنند.