beschnacken

Aussprache: /bəˈʃnakn̩/
Wortzerlegung: be·schnacken
فعل

گپ زدن / در مورد چیزی صحبت کردن (غیررسمی)

Beispiele

  • Was sie wohl miteinander zu ''beschnacken'' hatten, die beiden?آنها داشتند در مورد چه چیزی با هم گپ می‌زدند؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

درباره موضوعی به صورت غیررسمی و دوستانه صحبت کردن، گپ زدن.

  • Wir müssen das mal in Ruhe beschnacken.ما باید این را یک بار با آرامش گپ بزنیم.
  • Sie haben den ganzen Abend über alte Zeiten beschnackt.آنها تمام شب را درباره دوران گذشته گپ زدند.