beschneien
برفپوش کردن، با برف پوشاندن (به ویژه با برف مصنوعی)
Beispiele
- Der Schnee aus den 780 Kompressoren, die etwa 70 Prozent der Pistenfläche ''beschneien,'' kommt als reinstes Wasser in die zerstäubenden Gebläse.برف حاصل از 780 کمپرسور که حدود 70 درصد از سطح پیست را برفپوش میکنند، به عنوان خالصترین آب وارد دمندههای پاشنده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با برف پوشاندن یا بر روی آن برف باریدن.
- Der Winter hat die Berge beschneit.زمستان کوهها را برفپوش کرده است.
- Die Dächer waren über Nacht beschneit.سقفها در طول شب با برف پوشیده شده بودند.