beschranken

Aussprache: /bəˈʃʁaŋkn̩/
Wortzerlegung: be·schran·ken
فعل

مسدود کردن (با مانع)، محدود کردن

Beispiele

  • Ein ''beschrankter'' Bahnübergang sorgte nun lange Zeit für kurzzeitige Sperrungen des Straßenverkehrs.یک گذرگاه راه‌آهن مسدود شده، مدتی طولانی باعث مسدود شدن موقت ترافیک جاده‌ای شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با مانع یا حصار چیزی را مسدود کردن (مثلاً یک گذرگاه راه‌آهن، یک منطقه)

  • Die Schranken beschranken den Bahnübergang.موانع، گذرگاه راه‌آهن را مسدود می‌کنند.
  • Der Bereich wurde wegen Bauarbeiten beschrankt.این منطقه به دلیل کارهای ساختمانی مسدود شد.
2 Akkusativ

محدود کردن، مقید کردن (اغلب به صورت انعکاسی یا با مفاهیم انتزاعی)

  • Man sollte seine Möglichkeiten nicht selbst beschranken.نباید امکانات خود را محدود کرد.
  • Die Gesetze beschranken die Freiheit der Bürger.قوانین آزادی شهروندان را محدود می‌کنند.