beschranken
مسدود کردن (با مانع)، محدود کردن
Beispiele
- Ein ''beschrankter'' Bahnübergang sorgte nun lange Zeit für kurzzeitige Sperrungen des Straßenverkehrs.یک گذرگاه راهآهن مسدود شده، مدتی طولانی باعث مسدود شدن موقت ترافیک جادهای شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با مانع یا حصار چیزی را مسدود کردن (مثلاً یک گذرگاه راهآهن، یک منطقه)
- Die Schranken beschranken den Bahnübergang.موانع، گذرگاه راهآهن را مسدود میکنند.
- Der Bereich wurde wegen Bauarbeiten beschrankt.این منطقه به دلیل کارهای ساختمانی مسدود شد.
2
Akkusativ
محدود کردن، مقید کردن (اغلب به صورت انعکاسی یا با مفاهیم انتزاعی)
- Man sollte seine Möglichkeiten nicht selbst beschranken.نباید امکانات خود را محدود کرد.
- Die Gesetze beschranken die Freiheit der Bürger.قوانین آزادی شهروندان را محدود میکنند.