beschreien
زود قضاوت کردن، بدشگون کردن، بدگویی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
فریاد زدن علیه کسی یا چیزی، بدنام کردن، نفرین کردن
- Man beschrie ihn als Verräter.او را خائن نامیدند (علیه او فریاد زدند).
- Sie beschrien die Ungerechtigkeit.آنها علیه بیعدالتی فریاد زدند.
2
Akkusativ
چشم زدن، بدشانسی آوردن با حرف زدن درباره خوشبیاری
- Man soll das Glück nicht beschreien.نباید شانس را چشم زد.
- Lass es uns nicht beschreien, aber bisher läuft alles gut.بیا چشمش نزنیم، اما تا الان همه چیز خوب پیش میرود.