beschreien

Aussprache: /bəˈʃraɪ̯ən/
Worttrennung: be·schrei·en
فعل

زود قضاوت کردن، بدشگون کردن، بدگویی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

فریاد زدن علیه کسی یا چیزی، بدنام کردن، نفرین کردن

  • Man beschrie ihn als Verräter.او را خائن نامیدند (علیه او فریاد زدند).
  • Sie beschrien die Ungerechtigkeit.آنها علیه بی‌عدالتی فریاد زدند.
2 Akkusativ

چشم زدن، بدشانسی آوردن با حرف زدن درباره خوش‌بیاری

  • Man soll das Glück nicht beschreien.نباید شانس را چشم زد.
  • Lass es uns nicht beschreien, aber bisher läuft alles gut.بیا چشمش نزنیم، اما تا الان همه چیز خوب پیش می‌رود.