beschreien
زود قضاوت کردن، بدشگون کردن، بدگویی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas beschreien)
فریاد زدن علیه کسی یا چیزی، بدنام کردن، نفرین کردن.
- Sie beschrien den Politiker lautstark.آنها با صدای بلند علیه سیاستمدار شعار دادند.
- Man soll den Tag nicht vor dem Abend beschreien.نباید روز را قبل از شب قضاوت کرد (نباید زود خوشخیالی کرد).
2
Akkusativ (jemanden / etwas beschreien)
چشم زدن، بدشانسی آوردن با حرف زدن درباره خوشبیاری.
- Du sollst das nicht beschreien, sonst passiert noch etwas Schlimmes.نباید این حرف را بزنی وگرنه اتفاق بدی میافتد.
- Er hat das Glück des Teams beschrien.او با حرفهایش شانس تیم را بد کرد.