beschreien

Aussprache: /bəˈʃraɪ̯ən/
Wortzerlegung: be·schrei·en
فعل

زود قضاوت کردن (و بدشانسی آوردن)، بدگویی کردن

Beispiele

  • Aber anscheinend können wir auch ein ganz normales Leben führen.« »''Beschrei'' es nicht«, warnte Antonia.اما ظاهراً می‌توانیم یک زندگی عادی هم داشته باشیم.« »زود قضاوت نکن«، آنتونیا هشدار داد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

فریاد زدن علیه کسی/چیزی، بدنام کردن، نفرین کردن (معنای قدیمی‌تر و کمتر رایج)

  • Man beschrie ihn als Verräter.او را خائن نامیدند (علیه او فریاد زدند).
  • Sie beschrien die Ungerechtigkeit.آنها علیه بی‌عدالتی فریاد زدند.
2 Akkusativ

چشم زدن، بدشانسی آوردن با حرف زدن (معمولاً در حالت منفی یا با sich)

  • Man soll das Glück nicht beschreien.نباید شانس را چشم زد.
  • Lass es uns nicht beschreien, aber bisher läuft alles gut.بیا چشمش نزنیم، اما تا الان همه چیز خوب پیش می‌رود.