beschreien
زود قضاوت کردن (و بدشانسی آوردن)، بدگویی کردن
Beispiele
- Aber anscheinend können wir auch ein ganz normales Leben führen.« »''Beschrei'' es nicht«, warnte Antonia.اما ظاهراً میتوانیم یک زندگی عادی هم داشته باشیم.« »زود قضاوت نکن«، آنتونیا هشدار داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
فریاد زدن علیه کسی/چیزی، بدنام کردن، نفرین کردن (معنای قدیمیتر و کمتر رایج)
- Man beschrie ihn als Verräter.او را خائن نامیدند (علیه او فریاد زدند).
- Sie beschrien die Ungerechtigkeit.آنها علیه بیعدالتی فریاد زدند.
2
Akkusativ
چشم زدن، بدشانسی آوردن با حرف زدن (معمولاً در حالت منفی یا با sich)
- Man soll das Glück nicht beschreien.نباید شانس را چشم زد.
- Lass es uns nicht beschreien, aber bisher läuft alles gut.بیا چشمش نزنیم، اما تا الان همه چیز خوب پیش میرود.