beschupsen

Aussprache: /bəˈʃʊpsn̩/
Wortzerlegung: be·schup·sen
فعل

سر کسی کلاه گذاشتن، گول زدن (برای مبالغ کم و نه جرم جدی)

Beispiele

  • Man muss so aufpassen, sonst wird man überall ''beschupst.آدم باید خیلی مراقب باشد، وگرنه همه جا سرش کلاه می‌رود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را به آرامی یا به شوخی هل دادن یا تنه زدن.

  • Die Kinder beschupsten sich gegenseitig im Spiel.بچه‌ها در بازی همدیگر را هل می‌دادند.
  • Er beschupste sie leicht, um ihre Aufmerksamkeit zu erregen.او کمی او را هل داد تا توجهش را جلب کند.