beschwören
سوگند یاد کردن، قسم خوردن، التماس کردن، احضار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas beschwören)
به چیزی سوگند خوردن یا قسم یاد کردن برای تأیید صحت آن
- Er beschwor die Wahrheit seiner Aussage vor Gericht.او در دادگاه به حقیقت گفتههایش سوگند یاد کرد.
- Sie beschwor, dass sie nichts von dem Diebstahl wusste.او قسم خورد که از دزدی خبر نداشته است.
2
Akkusativ (jemanden um etwas beschwören)
با اصرار و التماس شدید از کسی چیزی را درخواست کردن
- Ich beschwöre dich, mir bei dieser schwierigen Aufgabe zu helfen.تو را به خدا قسم میدهم که در این کار دشوار به من کمک کنی.
- Die Mutter beschwor ihren Sohn, nicht wegzugehen.مادر از پسرش به شدت خواهش کرد که نرود.
3
Akkusativ (etwas/jemanden beschwören)
احضار کردن یا فراخواندن نیروهای ماورایی، ارواح یا موجودات خیالی
- Der Zauberer versuchte, einen Dämon zu beschwören.جادوگر سعی کرد شیطانی را احضار کند.
- In alten Legenden werden Geister beschworen, um Wissen zu erlangen.در افسانههای قدیمی، ارواح برای کسب دانش احضار میشوند.