beschweigen
مسکوت گذاشتن، در مورد چیزی سکوت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas beschweigen)
عمداً در مورد موضوعی سکوت کردن، از صحبت کردن درباره آن خودداری کردن یا آن را پنهان کردن.
- Er versuchte, die Wahrheit zu beschweigen.او سعی کرد حقیقت را مسکوت بگذارد.
- Die Affäre wurde von der Presse lange beschwiegen.این رسوایی مدتها توسط مطبوعات نادیده گرفته شد.