beschweigen

Aussprache: /bəˈʃvaɪ̯ɡn̩/
Worttrennung: be·schwei·gen
فعل

مسکوت گذاشتن، در مورد چیزی سکوت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas beschweigen)

عمداً در مورد موضوعی سکوت کردن، از صحبت کردن درباره آن خودداری کردن یا آن را پنهان کردن.

  • Er versuchte, die Wahrheit zu beschweigen.او سعی کرد حقیقت را مسکوت بگذارد.
  • Die Affäre wurde von der Presse lange beschwiegen.این رسوایی مدت‌ها توسط مطبوعات نادیده گرفته شد.