bessern
بهبود بخشیدن، بهتر کردن، اصلاح شدن
Beispiele
- EBay will bei Verkäufern die Stimmung ''bessern.ایبی میخواهد فضای روحی فروشندگان را بهتر کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را بهتر کردن، بهبود بخشیدن.
- Die neuen Maßnahmen sollen die Situation bessern.اقدامات جدید قرار است وضعیت را بهبود بخشند.
- Er versuchte, seine Handschrift zu bessern.او سعی کرد دستخط خود را بهتر کند.
2
sich
(انعکاسی) بهتر شدن، بهبود یافتن (در مورد وضعیت، سلامتی، رفتار).
- Sein Gesundheitszustand hat sich gebessert.وضعیت سلامتی او بهتر شده است.
- Das Wetter wird sich morgen bessern.هوا فردا بهتر خواهد شد.
3
Akkusativ
(کهن/نادر) کسی را اصلاح کردن، تربیت کردن.
- Man versuchte, den Delinquenten zu bessern.سعی کردند مجرم را اصلاح کنند.
- Eltern sollen ihre Kinder bessern.والدین باید فرزندان خود را تربیت کنند.