beständig

Aussprache: /bəˈʃtɛndɪç/
Worttrennung: be·stän·dig
صفت

مداوم، پایدار، ثابت

Bedeutungen

1

که تغییر نمی‌کند یا به ندرت تغییر می‌کند؛ پایدار و ثابت.

  • Die Nachfrage nach diesem Produkt ist beständig.تقاضا برای این محصول پایدار است.
  • Er hat eine beständige Leistung gezeigt.او عملکردی ثابت از خود نشان داده است.
  • Die Beziehung zwischen den beiden war beständig.رابطه بین این دو پایدار بود.
2

که به طور مداوم و پیوسته ادامه دارد؛ مداوم.

  • Wir brauchen beständige Fortschritte, um unser Ziel zu erreichen.ما برای رسیدن به هدفمان به پیشرفت مداوم نیاز داریم.
  • Die beständige Verbesserung der Qualität ist unser Ziel.بهبود مداوم کیفیت، هدف ماست.
  • Er arbeitet mit beständiger Energie an dem Projekt.او با انرژی مداوم روی پروژه کار می‌کند.