beständig
مداوم، پایدار، ثابت
Bedeutungen
1
که تغییر نمیکند یا به ندرت تغییر میکند؛ پایدار و ثابت.
- Die Nachfrage nach diesem Produkt ist beständig.تقاضا برای این محصول پایدار است.
- Er hat eine beständige Leistung gezeigt.او عملکردی ثابت از خود نشان داده است.
- Die Beziehung zwischen den beiden war beständig.رابطه بین این دو پایدار بود.
2
که به طور مداوم و پیوسته ادامه دارد؛ مداوم.
- Wir brauchen beständige Fortschritte, um unser Ziel zu erreichen.ما برای رسیدن به هدفمان به پیشرفت مداوم نیاز داریم.
- Die beständige Verbesserung der Qualität ist unser Ziel.بهبود مداوم کیفیت، هدف ماست.
- Er arbeitet mit beständiger Energie an dem Projekt.او با انرژی مداوم روی پروژه کار میکند.