besterben
مردن، فوت کردن (کهن/تاریخی)
Bedeutungen
1
intransitiv
(بسیار کهن و متروک) فوت کردن، درگذشتن یا از کار افتادن اندام
- Sie konnten ihr Christenthum beleben und besterben.آنها میتوانستند مسیحیت خود را زنده نگه دارند و بمیرند.