bestürzt
شوکه، پریشان، آشفته، متأثر
Bedeutungen
1
احساس عمیق شوک، ناراحتی یا غم ناشی از یک رویداد ناگوار یا غیرمنتظره.
- Sie war tief bestürzt über die Nachricht vom Unfall ihres Freundes.او از خبر تصادف دوستش عمیقاً پریشان بود.
- Die ganze Familie war bestürzt, als sie erfuhren, dass das Haus abgebrannt war.کل خانواده وقتی فهمیدند خانه آتش گرفته است، شوکه شدند.
- Er blickte bestürzt auf die zerstörte Landschaft.او با نگاهی آشفته به منظره ویران شده خیره شد.