bestecken
تزیین کردن با فرو کردن، کارد و چنگال چیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ + mit + Dativ
با فرو کردن چیزهای نوکتیز (مثل شمع یا گل) چیزی را تزیین کردن
- Sie besteckte den Kuchen mit Kerzen für die Feier.او کیک را با شمع برای جشن تزئین کرد.
- Der Hut war mit bunten Federn besteckt.کلاه با پرهای رنگارنگ تزئین شده بود.
2
Akkusativ
میز غذاخوری را با کارد و چنگال چیدن
- Der Tisch war festlich besteckt.میز به صورت جشنگونه با کارد و چنگال چیده شده بود.
- Sie besteckte den Tisch für das Abendessen.او میز را برای شام با کارد و چنگال چید.