fortbestehen
ادامه یافتن، پابرجا ماندن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
تداوم یافتن یک سنت، سازمان یا وضعیت بدون انقطاع.
- Die Tradition des Handwerks besteht in dieser Region fort.سنت صنایع دستی در این منطقه همچنان ادامه دارد.
- Das Unternehmen besteht seit über hundert Jahren fort.این شرکت بیش از صد سال است که پابرجا مانده است.