bestgeplant

Aussprache: /ˈbɛstɡəˌplaːnt/
Worttrennung: best·ge·plant
صفت

بهترین برنامه‌ریزی شده، با بهترین طرح

Bedeutungen

1

چیزی که با دقت، جزئیات و موفقیت بسیار بالا برنامه‌ریزی شده است؛ دارای بهترین طرح ممکن.

  • Das war die bestgeplante Veranstaltung des Jahres.این بهترین رویداد برنامه‌ریزی شده سال بود.
  • Der Umzug wurde bestgeplant durchgeführt, um Störungen zu minimieren.اسباب‌کشی به بهترین نحو برنامه‌ریزی شد تا اختلالات به حداقل برسد.
  • Ihr Studium war bestgeplant, sodass sie alles erfolgreich abschließen konnte.تحصیلات او به بهترین نحو برنامه‌ریزی شده بود، بنابراین توانست همه چیز را با موفقیت به پایان برساند.