besticheln
دست انداختن، مسخره کردن (با نیش و کنایه)
Beispiele
- Statt das Publikum wegen seines Gefallens an dem Reiz des Gepränges zu schelten und zu ''besticheln,'' sei es die Aufgabe unsrer Dramatiker, den Reiz selbst höher zu heben.“ (1836)به جای سرزنش و دست انداختن تماشاگران به خاطر علاقه آنها به زرق و برق، وظیفه نمایشنامهنویسان ما این است که خود زرق و برق را بالاتر ببریم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به طور مداوم و زیرکانه، اغلب با اظهارات انتقادی، اذیت کردن یا کنایه زدن.
- Er bestichelt sie immer wegen ihrer neuen Frisur.او همیشه به خاطر مدل موی جدیدش به او کنایه میزند.
- Lass dich nicht von seinen Bemerkungen besticheln.اجازه نده حرفهایش تو را آزار دهد (سر به سرت بگذارد).