bestoßen

Aussprache: /bəˈʃtoːsn̩/
Worttrennung: be·sto·ßen
فعل

لب پر شدن، گوشه شکسته شدن، آسیب دیدن (لبه)

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas bestoßen)

به لبه یا گوشه چیزی ضربه زدن و آن را کمی آسیب رساندن یا لب‌پر کردن.

  • Er hat beim Einräumen die Ecke des Tisches leicht bestoßen.او هنگام جابجایی، گوشه میز را کمی لب‌پر کرد.
  • Die Vase wurde beim Transport bestoßen.گلدان در حین حمل و نقل آسیب دید (لب‌پر شد).
2 Akkusativ (etwas bestoßen)

چیزی را با ضربه زدن یا مالش دادن از بین بردن یا جدا کردن (مثلاً پوست درخت).

  • Der Ast hat die Rinde des Baumes bestoßen.شاخه پوست درخت را خراشید (آسیب رساند).
  • Durch das ständige Reiben wurde die Farbe bestoßen.در اثر سایش مداوم، رنگ از بین رفت (کنده شد).