bestoßen
لب پر شدن، گوشه شکسته شدن، آسیب دیدن (لبه)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas bestoßen)
به لبه یا گوشه چیزی ضربه زدن و آن را کمی آسیب رساندن یا لبپر کردن.
- Er hat beim Einräumen die Ecke des Tisches leicht bestoßen.او هنگام جابجایی، گوشه میز را کمی لبپر کرد.
- Die Vase wurde beim Transport bestoßen.گلدان در حین حمل و نقل آسیب دید (لبپر شد).
2
Akkusativ (etwas bestoßen)
چیزی را با ضربه زدن یا مالش دادن از بین بردن یا جدا کردن (مثلاً پوست درخت).
- Der Ast hat die Rinde des Baumes bestoßen.شاخه پوست درخت را خراشید (آسیب رساند).
- Durch das ständige Reiben wurde die Farbe bestoßen.در اثر سایش مداوم، رنگ از بین رفت (کنده شد).