bestiessen
میزدند، میپاشیدند (گذشته التزامی فعل 'stoßen')
Bedeutungen
1
Akkusativ
به چیزی برخورد کردن، ضربه زدن به چیزی
- Er hat sich den Kopf an der Tür bestoßen.او سرش را به در زد.
- Das Schiff bestieß einen Felsen.کشتی به یک صخره برخورد کرد.
2
Akkusativ
لبه یا گوشهای را آسیب رساندن، لبهدار کردن
- Der Umzug hat die Möbel bestoßen.اسبابکشی به مبلمان آسیب رساند.
- Die Kanten des Tisches sind bestoßen.لبههای میز آسیب دیدهاند.