bestiften
تخمگذاری کردن (حشره)، تأسیس کردن (یک نهاد مذهبی)
Beispiele
- […] habe ich noch eine Königin […] zugesetzt, die nächsten Tage hat sie noch gegen 40–50 Zellen mit Eiern ''bestiftet.ملکه در روزهای آینده حدود ۴۰-۵۰ سلول را با تخم پر کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند بنیاد یا بورس تحصیلی) را با سرمایه یا منابع مالی تأسیس کردن یا وقف کردن.
- Er bestiftete eine neue Universität.او یک دانشگاه جدید را تأسیس کرد (وقف کرد).
- Die Familie bestiftete ein Stipendium für begabte Studenten.خانواده بورسیه تحصیلی برای دانشجویان با استعداد وقف کردند.
2
Akkusativ
چیزی را با قلم یا مداد تجهیز کردن.
- Der Lehrer bestiftete die Schüler mit neuen Bleistiften.معلم دانشآموزان را با مدادهای جدید تجهیز کرد.
- Man bestiftete die Künstler mit feinen Pinseln.هنرمندان را با قلمموهای ظریف تجهیز کردند.