bestiften

Aussprache: /bəˈʃtɪftn̩/
Wortzerlegung: be·stif·ten
فعل

تخم‌گذاری کردن (حشره)، تأسیس کردن (یک نهاد مذهبی)

Beispiele

  • […] habe ich noch eine Königin […] zugesetzt, die nächsten Tage hat sie noch gegen 40–50 Zellen mit Eiern ''bestiftet.ملکه در روزهای آینده حدود ۴۰-۵۰ سلول را با تخم پر کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی (مانند بنیاد یا بورس تحصیلی) را با سرمایه یا منابع مالی تأسیس کردن یا وقف کردن.

  • Er bestiftete eine neue Universität.او یک دانشگاه جدید را تأسیس کرد (وقف کرد).
  • Die Familie bestiftete ein Stipendium für begabte Studenten.خانواده بورسیه تحصیلی برای دانشجویان با استعداد وقف کردند.
2 Akkusativ

چیزی را با قلم یا مداد تجهیز کردن.

  • Der Lehrer bestiftete die Schüler mit neuen Bleistiften.معلم دانش‌آموزان را با مدادهای جدید تجهیز کرد.
  • Man bestiftete die Künstler mit feinen Pinseln.هنرمندان را با قلم‌موهای ظریف تجهیز کردند.