beströmen

Aussprache: /bəˈʃtrøːmən/
Worttrennung: be·strö·men
فعل

سرازیر شدن، احاطه کردن، تر کردن

Beispiele

  • Beströmt'' mit eignem Blute, das wie frische Rosenkränze weiße Glieder hielt umwunden.با خون خود که اندام‌های سفید را مانند دسته‌های گل رز تازه در بر گرفته بود، احاطه شده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

جریان یافتن آب یا مایع دیگر روی چیزی و آن را پوشاندن یا غرق کردن.

  • Das Wasser beströmte die Ufer und überflutete das Land.آب بر سواحل جاری شد و زمین را سیلابی کرد.
  • Ein warmer Wind beströmte die Gesichter der Wanderer.بادی گرم بر چهره‌های کوهنوردان وزید.