bestrahlen
تاباندن (نور یا اشعه)، پرتو افکنی کردن
Beispiele
- Scheinwerfer ''bestrahlten'' die Szene.نورافکنها صحنه را روشن کردند.
- Du verlegst deine Aufmerksamkeit in dein Herz und stellst dir vor, wie du das ganze U-Bahn-Abteil und alle darin Sitzenden mit liebender Heilkraft ''bestrahlst.تو توجه خود را به قلبت معطوف میکنی و تصور میکنی که کل واگن مترو و همه افراد نشسته در آن را با نیروی شفابخش عشق پرتو افکنی میکنی.
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akk.)
روشن کردن، نور افکندن بر چیزی، تاباندن نور.
- Die Sonne bestrahlte den ganzen Garten.خورشید تمام باغ را روشن کرده بود.
- Scheinwerfer bestrahlten die Bühne.نورافکنها صحنه را روشن کرده بودند.
2
jemanden/etwas (Akk.)
(پزشکی، فنی) پرتو درمانی کردن، تابش دادن، اشعه دادن.
- Der Arzt muss den Tumor bestrahlen.پزشک باید تومور را پرتو درمانی کند.
- Die Lebensmittel werden bestrahlt, um sie haltbar zu machen.مواد غذایی برای ماندگاری بیشتر اشعهدهی میشوند.