bestrammen

Aussprache: /bəˈʃtʁamn̩/
Wortzerlegung: be·stram·men
فعل

محکم بستن، سفت کردن

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ (برای مست کردن)

(عامیانه، نادر) خود را مست کردن، نوشیدن الکل تا حد مستی. همچنین می‌تواند به معنای سفت یا محکم کردن چیزی باشد، اما این کاربرد بسیار نادر است.

  • Er hat sich gestern Abend ordentlich bestrammt.او دیشب حسابی خودش را مست کرد.
  • Manche Leute bestrammen sich, um ihre Sorgen zu vergessen.بعضی از مردم خود را مست می‌کنند تا نگرانی‌هایشان را فراموش کنند.