bestranden
به ساحل رسیدن (کشتی)، در ساحل به گل نشستن
Bedeutungen
1
Akkusativ (برای کشتی یا قایق)
به معنای تحتاللفظی، به گل نشستن یا به ساحل برخورد کردن یک کشتی یا قایق، معمولاً به دلیل طوفان یا خطای ناوبری.
- Das Schiff bestrandete in der stürmischen Nacht und zerbrach an den Klippen.کشتی در شب طوفانی به گل نشست و بر صخرهها متلاشی شد.
- Die kleine Jolle bestrandete unweit der Küste, nachdem ihr Motor ausgefallen war.قایق کوچک پس از از کار افتادن موتور، در نزدیکی ساحل به گل نشست.
2
Akkusativ (برای شخص یا پروژه)
به صورت مجازی، به سرنوشتی نامطلوب، شکست یا بنبست رسیدن؛ ناکام ماندن.
- Seine ambitionierten Pläne bestrandeten an der mangelnden Finanzierung.برنامههای بلندپروازانه او به دلیل کمبود بودجه ناکام ماند.
- Nach jahrelangen Bemühungen bestrandete das Projekt schließlich an bürokratischen Hürden.پس از سالها تلاش، پروژه سرانجام به دلیل موانع بوروکراتیک با شکست مواجه شد.