bestreifen
گشت زدن، پوشش دادن (منطقه)، لمس کردن (به آرامی)
Beispiele
- Auch andere Stadtteile ''werden'' regelmäßig ''bestreift.مناطق دیگر نیز به طور منظم گشت زده میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
در یک منطقه مشخص به طور منظم گشت زدن برای نظارت یا حفظ امنیت.
- Die Polizei bestreift regelmäßig das Stadtzentrum.پلیس به طور منظم مرکز شهر را گشتزنی میکند.
- Sicherheitskräfte bestreifen das Gelände rund um die Uhr.نیروهای امنیتی ۲۴ ساعته محوطه را گشتزنی میکنند.