besuchen
دیدن کردن، سر زدن، شرکت کردن (در کلاس/مدرسه)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به دیدار شخصی رفتن و او را ملاقات کردن
- Am Wochenende besuche ich meine Großeltern.آخر هفته به دیدار پدربزرگ و مادربزرگم میروم.
- Ein Vertreter hat uns gestern im Büro besucht.دیروز یک نماینده در دفتر به ما سر زد.
2
Akkusativ
از موزه، شهر، رویداد یا مکان دیدنی بازدید کردن
- Viele Touristen besuchen jedes Jahr diese historische Stadt.گردشگران زیادی هر ساله از این شهر تاریخی بازدید میکنند.
3
Akkusativ
در دوره، کلاس یا مدرسهای به طور منظم شرکت کردن یا حضور داشتن
- Mein Sohn besucht zurzeit die Grundschule.پترم در حال حاضر به مدرسه ابتدایی میرود.
- Sie besucht abends einen Intensivkurs für Deutsch.او عصرها در یک دوره فشرده آلمانی شرکت میکند.