besuchen

Aussprache: /bəˈzuːxn̩/
Wortzerlegung: be·su·chen
فعل

دیدن کردن، سر زدن، شرکت کردن (در کلاس/مدرسه)

Bedeutungen

1 Akkusativ

به دیدار شخصی رفتن و او را ملاقات کردن

  • Am Wochenende besuche ich meine Großeltern.آخر هفته به دیدار پدربزرگ و مادربزرگم می‌روم.
  • Ein Vertreter hat uns gestern im Büro besucht.دیروز یک نماینده در دفتر به ما سر زد.
2 Akkusativ

از موزه، شهر، رویداد یا مکان دیدنی بازدید کردن

  • Viele Touristen besuchen jedes Jahr diese historische Stadt.گردشگران زیادی هر ساله از این شهر تاریخی بازدید می‌کنند.
3 Akkusativ

در دوره، کلاس یا مدرسه‌ای به طور منظم شرکت کردن یا حضور داشتن

  • Mein Sohn besucht zurzeit die Grundschule.پترم در حال حاضر به مدرسه ابتدایی می‌رود.
  • Sie besucht abends einen Intensivkurs für Deutsch.او عصرها در یک دوره فشرده آلمانی شرکت می‌کند.