betätigen
به کار انداختن، فعال کردن، مشغول به کاری شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چه چیزی را فعال کردن)
به کار انداختن، فعال کردن یا فشار دادن چیزی (مانند دکمه، اهرم، سوئیچ).
- Bitte betätigen Sie den roten Knopf.لطفاً دکمه قرمز را فشار دهید.
- Er betätigte den Hebel, um die Maschine zu starten.او اهرم را برای راهاندازی دستگاه به کار انداخت.
2
sich (reflexiv) (چه فعالیتی انجام دادن)
فعالیت کردن، مشغول کاری شدن، یا در فعالیتی شرکت کردن.
- Sie betätigt sich als Freiwillige in einem Tierheim.او به عنوان داوطلب در یک پناهگاه حیوانات فعالیت میکند.
- Er betätigt sich sportlich sehr gerne.او خیلی دوست دارد به ورزش بپردازد.