betüddeln

Aussprache: /bəˈtʏdl̩n/
Worttrennung: be·tüd·deln
فعل

زیاد از کسی مراقبت کردن، لوس کردن، نازپرورده کردن

Beispiele

  • Pflanzen sind ein bisschen wie Kinder, die man ''betüddelt''.گیاهان کمی شبیه بچه‌ها هستند که آدم نازشان را می‌کشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بیش از حد از کسی مراقبت کردن، نازپروردن، لوس کردن (غیررسمی، منطقه‌ای)، با چیزهای کوچک مشغول بودن

  • Sie betüddelt ihre Pflanzen den ganzen Tag.او تمام روز مشغول رسیدگی بیش از حد به گیاهانش است.
  • Lass dich nicht so betüddeln, du schaffst das alleine!اجازه نده اینقدر لوس شوی، خودت از پسش برمی‌آیی!