betagt

Aussprache: /bəˈtaːkt/
Worttrennung: be·tagt
صفت

سالمند، پیر، سن‌دار

Bedeutungen

1

به طور مؤدبانه به معنای پیر یا سالخورده؛ دارای سن زیاد.

  • Die betagte Dame wurde von ihrem Enkel nach Hause begleitet.خانم سالمند توسط نوه خود تا خانه همراهی شد.
  • Er lebt in einem Haus für betagte Menschen.او در خانه‌ای برای افراد سالمند زندگی می‌کند.
  • Die betagten Eltern freuen sich über jeden Besuch.والدین سالخورده از هر دیداری خوشحال می‌شوند.