betasten
لمس کردن، دست زدن (با احتیاط یا برای امتحان کردن)
Beispiele
- Er erkannte den Frosch, schloss die Hände, damit er nicht weghüpfen konnte, ''betastete'' ihn vorsichtig.او قورباغه را شناخت، دستانش را بست تا نتواند بپرد، با احتیاط آن را لمس کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با دست لمس کردن یا حس کردن چیزی برای بررسی ویژگیهای آن (مانند شکل، بافت، دما).
- Der Blinde betastete die Oberfläche des Steins.فرد نابینا سطح سنگ را لمس کرد.
- Sie betastete vorsichtig die Wunde, um den Schmerz zu lokalisieren.او با احتیاط زخم را لمس کرد تا محل درد را پیدا کند.
2
Akkusativ
لمس کردن بدن کسی به صورت ناخواسته یا با قصد جنسی (معمولاً با بار منفی).
- Er wurde beschuldigt, eine Frau in der U-Bahn betastet zu haben.او متهم شد که زنی را در مترو لمس کرده است.
- Sie fühlte sich unwohl, als er sie betastete.او وقتی مرد او را لمس کرد، احساس ناراحتی کرد.