betatschen
لمس کردن (با بیدقتی)، دست زدن (با بیدقتی)
Beispiele
- Astra fragte sich, ob sie hinuntergehen und ihm verbieten sollte, ihre Mutter zu verhöhnen und die Sachen zu ''betatschen.آسترا با خود فکر کرد که آیا باید پایین برود و به او اجازه ندهد که به مادرش توهین کند و وسایل را لمس کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با دستهای خود به طور مکرر، بیش از حد یا نامناسب لمس کردن، اغلب با دستهای کثیف یا به شکلی بیادبانه.
- Bitte betatschen Sie die Ausstellungsstücke nicht!لطفاً به اشیاء نمایشگاه دست نزنید (زیاد لمس نکنید)!
- Die Kinder haben das frisch gebackene Brot mit schmutzigen Händen betatscht.بچهها نان تازه پخته شده را با دستهای کثیف لمس کردند (دستمالی کردند).