betreten

Aussprache: /bəˈtʁeːtn̩/
Wortzerlegung: be·tre·ten
صفت

شرمنده، خجالت‌زده، دست‌پاچه، سرافکنده

Beispiele

  • Als ihn seine Mutter beim Naschen erwischte, blickte Peter ''betreten'' drein.وقتی مادرش او را در حال ناخنک زدن به غذا غافلگیر کرد، پیتر با شرمندگی نگاه کرد.
  • Nach dieser Bemerkung herrschte ''betretenes'' Schweigen im Raum.پس از این حرف، سکوتی همراه با شرمندگی و دست‌پاشدگی بر اتاق حاکم شد.

Bedeutungen

1

احساس خجالت، شرمندگی یا معذب بودن به دلیل یک رفتار اشتباه، افتضاح یا موقعیت ناخوشایند.

  • Als ihn seine Mutter beim Naschen erwischte, blickte Peter betreten drein.وقتی مادرش او را در حال ناخنک زدن غافلگیر کرد، پیتر با شرمندگی نگاه کرد.
  • Nach dieser Bemerkung herrschte betretenes Schweigen im Raum.پس از این حرف، سکوتی توام با معذب بودن/شرمندگی بر اتاق حاکم شد.